آدم می رود این وبسایت ها را مخصوصا بی بی سی فارسی را چک می کند ( منظورم از آدم، آدمٍ آدم نیست. خودم را دارم عرض می کنم در سوم شخص مفرد وگرنه می دانم که مردم معقولند و مثل من نیستند) و وسواس می گیردش. بس که همیشه نوشته اند این از دنیا رفته و آن دیگری از دنیا رفته است.
خود بنده آدرس وبسایت را که آن بالا می نویسم نفسم را می گیرم بعد دکمه را می زنم که صفحه بیاید. می خواهم اگر خبر بدی خواندم یکه نخورم. از قبل خودم را آماده می کنم.
حالا داشتم این بی بی سی فارسی را نگاه می کردم و مطلبی دیدم که تیترش این بود:
تناولی مرد دو میلیون دلاری ایران شد
(از کیفیت تیتر و خبر بگذریم)
خواندم : تناولی مُرد و دو میلیون دلاری هم مثلا نصیب ایران شد (یا شاید باقی ش را نخواندم همان تناولی مُردش را خواندم)
از این داستان به ما نتیجه می شود که بعد از این بالای سرد مٌرد و مُرد اعراب بگذاریم تا بی خود تصورد نکنند که مًرد مُرد
Thursday, May 15, 2008
در اهمیت علامت گذاری
Saturday, March 01, 2008
هجویات ۲
راهرو، عاشقی، تخمه، فنجان
بنده و حافظی هر سه بیجان
آفتاب و غم و برق و فردا
راه راهِ تنِ جوب ایشان
از ازل تا همین باغبان پور
نارگیل و بهار و فسنجان
باز هم زان که باقی نمانده
خنده با آفتابه به نیشان
مهدوی اخم پر پرسشی کرد
پس بخواه این معانی از ایشان
Friday, January 25, 2008
نصیحت بزرگان
یک نصیحتی می کنم ، اگر خودتان بلد بودید ، نیشخند نزنید. اما اگر بلد نبودید مفید است که بدانید.
اگر سرمای بد خورده اید و تب دارید و سرتان درد می کند و سرفه می کنید و تمام تنتان درد می کند و برای همین سر کار نرفته اید و خانه مانده اید و دراز کشیده اید توی تخت و جوشانده هایی را که مادرتان برایتان از ایران فرستاده است را می خورید و کتاب می خوانید و بعد از مدتی حوصله تان سر می رود، آواز نخوانید. این به وضعیت سینه شما ضرر است.
Wednesday, December 26, 2007
گردو
روی تخته آشپزخانه
گردو ها ، تخم مرغ
و تمامی زیبایی های مخروط با گرمای مطبوع و بخار کتری
دستهاش همان است که سال گذشته بود
آرزوهاش اما بزرگ می شوند
و زمان می گذرد
به جای همین پیش پای شما باید گفت ده سال پیش
روی پرده ها نقش های گردووار نامعلومی پیچیده به هم انگار غباری از حرفهای مهمانها
می نشیند روی حافظه ی مغز گردو
و توی آب که بیاندازی
دوباره تازه می شود و بحثهای تازه می آید
پرده های شسته را نیمه خیس دوباره می زند به پنجره
دستهای امسالش
شیشه ها بخار می کنند از گردوهای پارچه ای با فکرهای پیچیده و چین دار
و حالا دارد
با آرد و قهوه و وانیل و گردو و تخم مرغ و یک قالب بی نقص و زرد کره
جلوی چشم ما کیک می پزد
همین ده سال پیش
Saturday, December 22, 2007
یک تکه ابر دلگیر
این حوله سفید روی پیشانی من یعنی
که من مریضم امروز ابری
میلی به سوپ ندارم
هیچ
یک تکه ابر دلگیر را قورت داده ام
باز کرده پشمهاش را در معده ام
تمام دلم را گرفته است
غزل-اوریل دوهزار و هفت-تورنتو
Sunday, September 30, 2007
Tuesday, September 18, 2007
سانحه هوایی تایلند
در این دنیا تصادف هایی هست که عده ای در آن از بین می روند.
آنهایی که جان سالم به در بردند، یک روز دیگر می میرند.